عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )

705

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )

تدعونا اليه ؟ آن خداى تو كه ما را و از او ميخوانى كيست ؟ ابراهيم گفت رَبِّيَ الَّذِي يُحْيِي وَ يُمِيتُ - خداى من آنست كه مرده زنده كند و زنده را ميراند ، و اياه اعبد و منه اسأل الخير ، او را پرستم و آنچه خواهم از وى خواهم . آن جبار گفت « أَنَا أُحْيِي وَ أُمِيتُ » من هم مرده زنده كنم و هم زنده ميرانم ، زندانيى كه نوميد بود از زندگانى ، او را بخواند و آزاد كرد ، گفت اين مرده بود زنده كردم . و ديگرى را بكشت ، گفت اين زنده بود ميرانيدم . اعتقاد داشت آن متمرد طاغى كه احيا و اماتت آنست كه وى كرد ، و اين مايه ندانست كه ايحاء آفريدن حيات است در بنده و در حيوان ، و اماتت آفريدن مرگ است در وى ، و جز كردگار ذو الجلال و قادر بر كمال برين قادر نيست ، و بجز كار وى نيست . اما ابراهيم ازين سخن برگشت و حجتى ديگر آورد ، نه عجز و درماندگى را ، لكن خواست تا بر حجت بيفزايد و حجتى آرد كه وى را بى سامان و بى پاسخ گرداند و عقلش در آن مدهوش و متحير گردد . گفت فَإِنَّ اللَّهَ يَأْتِي بِالشَّمْسِ مِنَ الْمَشْرِقِ - خداى من آنست كه هر روز آفتاب از مشرق بر آرد فَأْتِ بِها مِنَ الْمَغْرِبِ تو آن را از مغرب بر آر ، آن جبار درماند و متحير گشت و حجت او منقطع شد . رب العالمين گفت و عزتى و جلالى لا تقوم الساعة حتى آتى بالشمس من قبل المغرب ، فيعلم من يرى ذلك انّى انا اللَّه قادر آن افعل ما شئت ، زيد بن اسلم گفت - نمرود نشسته بود و مردمان از وى طعام مىبردند ، هر كس كه بر وى شدى وى را گفتى - من ربّك ؟ او جواب دادى كه - انت ، و آن گه طعام بوى دادى ابراهيم بيرون رفت بطلب طعام و به نمرود برگذشت نمرود گفت - من ربّك ؟ ابراهيم گفت الَّذِي يُحْيِي وَ يُمِيتُ - وى جواب داد كه أَنَا أُحْيِي وَ أُمِيتُ ابراهيم گفت : - فَإِنَّ اللَّهَ يَأْتِي بِالشَّمْسِ مِنَ الْمَشْرِقِ فَأْتِ بِها مِنَ الْمَغْرِبِ نمرود از آن درماند چنانك اللَّه گفت : فَبُهِتَ الَّذِي كَفَرَ - پس ابراهيم را طعام نداد و باز گردانيد ،